مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دل شده راهی دوبـاره سـوی قـم بـر مـشـام جـان رسـیده بـوی قـم پــر زدم تـا کـعـبـه دلـجــوی قـم سـائـلـم مـن سـائـل بــانــوی قــم فـاطـمـه ایـنجـا پـنـاهم داده است حضرت معصومه راهم داده است این حـرم بـوی خـراسان میدهد بـوی الـطـاف فــراوان مـیدهــد بهـتـرینها را به مهـمان میدهـد مردگان را خادمش جـان میدهد تـا ابــد قــم خـانـه امـیـد مـاسـت کاظمین و مـشهـد و کـربـبلاست چون نگینی در جهان پیداست قم مرکـز فـقـه و اصـول مـاست قم شـعـبـهای از عـالـم بـالاسـت قـم یـار ما در شادی و غـمهاست قم جایجای قم معـطـر گـشته است مـرجـع تـقـلـید پـرور گشته است وا شـده از قـم دری سوی جـنان گـشته قـم سنگ صبـور عاشـقان دارد این شهـر مـلائک پـاسـبـان از مـزار مـخـفـی زهــرا نـشـان حضرت معصومه از روز الست فاطمه در فاطمه در فاطمه است اوست که اعجاز عـیـسی میکند درد را نــامـش مــداوا مـیکـنــد مـثـل بـابـایـش گــره وا مـیکـنـد دخـت موسی کار مـوسی میکند در قـیـامـت هم قـیـامـت میکـنـد خوب و بدها را شفـاعت میکـند بود آن نــور دو چـشـمـان رضـا سخت دلـتـنـگ و پـریـشان رضا روز و شب دلـواپـس جان رضا پـیـر شـد از داغ هـجـران رضـا از مـدیـنـه تـا به قـم بیتـاب بـود چـشم او از غـصـهها پُر آب بود گرچه بار غـم روی شـانه کـشید پـای دوری رضــا قـدش خـمـیـد جز ادب چیزی از این مردم ندید پیش دنیا شهـر قـم شد رو سـفـیـد خـیـره بر قـم بود چـشـم آسـمـان احـترامش کرد هر پیـر و جـوان حرف مهمان است و حرف احترام آی مـردم! هـسـت نـامـوس امـام واجب التعـظـیم چون بیتالحرام داد قـم مـهـمـاننـوازی یــاد شـام قـبـر خـانـم بـیـن ویـرانـه نـبــود دفن و تـشـیـیـعـش غـریبانه نبود بـیـن ویــرانـه رقــیـه پــیــر شـد بـا لـگـد، بـا تـازیـانـه سـیــر شـد خسته از زخـم غـل و زنجیر شد غـیر زیـنب از هـمه دلـگـیـر شد زنده کرد او داغ هـجـده ساله را کـشت غـسـل او زن غـسـالـه را |